و این سان* بود که خشم و غضب اطرافیان مرا بگرفت که از چه روی "بالا به تاریخ" نمی کنی؟ و رعب آنان سخت اوفتاد و اکنون می کنم به شب رسانی (به روز نرسیدم) قربة الی الله...
*برادر ناتنی ای کیو سان
و عدهای هم بالاتفاق بر این نظر اجماع داشتند که: "خجالت بکش" و آن قدر اصرار کردند بر این خواسته که به ناچار کشیدم. او هم کشید و دعوا شد! و از قدیم و ندیم گفته بودند که دعوا از گیس و گیس کشی شروع می شود و من هم تاکید کرده بودم که بهترین نقاشیم گل زنبقی بود که در ده سالگی کشیدم اما به خرج کسی نرفت.
عدهای از دوستان هم در این میان ما را به شدت از نظرات شفاهی خود بهرهمند کردند: -دیگه اونجور نمی نویسی. – چه جوری؟ - یه جور دیگه می نویسی. – یعنی چی؟ - یعنی یه جورایی شدی! ممنونم. توضیح کاملی بود.
حالا خلاصه از همین جا خدمت آن عده عرض می کنم که این صغرا بود حالا کبرایش را ببین! تازه از چله در آمده! من به رابطه شصت و شیش و کیشمیش کاری ندارم. ولی به مضرب یازده همان اعتقادی را پیدا کردهام که به شش داشتم. اصلا بچه که بودم "دَ بیس سی چل" را با شصت و شیش تمام می کردم. اگرچه شصت و چهار مهمتر است اما کلا دنباله، همگراست.
و واقعیت را بخواهید یا نخواهید فرقی نمی کند ولی واقعیت این است که همیشه پاره خط نیست. گاهی هم نیم خط است. آن سرش توی هوا ول است. مهم نیست کجا تمام می شود. یا اصلا تمام می شود یا نه. مهم این است که باید به حال خود رها شود. مثل جمله ای که با سه نقطه تمام می شود اما تمام نمی شود.
و بیشتر از این اگر واقعیت را بخواهید باید رجوع کنید به فصل آخر کتاب "الآلوچة مع الکلوچة فی کوچة البغلی تنتظر السرکاریّون".
و البته بررسی های زیادی کردهام. چند سالی است دارم در آزمایشگاه شخصیام روی این موضوع کار می کنم. بسانِ مو آشفتهی عینک قطوری در فضای نیمه تاریک آزمایشگاهی پر از ظرف و لوله و مواد ساعتها وقت گذاشتهام. جا به جا کردهام. کم و زیاد کردهام. انفجارها داشتهام! اما آخر سر فقط به یک نتیجه رسیدم و آن هم اینکه " آدم خودش باید عاقل باشد!"
و هنوز سئوال این جاست که چرا؟ واقعا چرا؟! باید بگویم چون که زیرا. و دلیل دیگر این که قورباغه هم هر چند وقت یکبار پوست می اندزاد و لباس نو بر تن می کند! اگرچه دوران نقاهت به طول انجامد. برای اطلاعات بیشتر دوست داشتید می توانید رجوع کنید به داستان کرم و قوری، هر چند که ربطی نداشته باشد!
من چیزی را انکار نمی کنم. تکذیب نمی کنم. تایید هم نمی کنم. این کاغذها و تشکیلات را هم جمع کنید. من زیر چیزی را امضا نمی کنم. بی خود هم سعی نکنید اعتراف از من بگیرید. این چسبندگی ها به من نمی چسبد! این طوری شده و آن طوری شده به من نمی چسبد. شاید "به سرش زده" "پاک خل شده" یا همچین چیزهایی بچسبد. اما از آن یکی برچسب ها نمی چسبد. هم می خورم! از این مراسم طلایی رنگ و همین حالا و تیر و بن بست و اینها که لب هایشان را جمع می کنند و می گویند: "هوشکو منو دوس نداره" بدم می آید! محو باشد بهتر است. از پس چند تا فیلتر بلور همه نمی فهمند توی عکس چه خبر است. کسی هم شاکی نیست. به طفره رفتن هم ربطی ندارد. این جور بهتر است. خیلی بهتر است. تلاش شما هم برای گرد و خاک به پا کردن بایّ نحو ٍ کان بی نتیجه است! انتظار هم سازنده است!!! مشکل دیگری هم اگر هست با روابط عمومی تماس بگیرید! همین.
ستاد اطلاع رسانی آلوچه و حومه
onhphtz....
